تبليغاتX
ابراهیم عبادی(تکاب)

ابراهیم عبادی(تکاب)

وبلاگی برای نسل جوان

مردم کرد

 
سرزمین کردستان

مردم کرد از اقوام ایرانی‌تبار و از نوادگان مادها بنیانگران اولین دولت ایرانی تاریخ، دولت ماد هستند.کردها، در سرزمین کردستان ایران، و بخش جدا شده از سرزمین کردستان ایران، (در جنگ چالدران توسط عثمانی) زندگی میکنند. بخش جداشده از سرزمین کردستان ایران، کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه هم اکنون جزئی از خاک ۳ کشور ترکیه، عراق، و سوریه میباشند که پس از جنگ جهانی اول و نابودی عثمانی با توافق انگلستان، درسال ۱۹۲۳ تاسیس شدند.

جمعیت کردها ۲۵ میلیون تن  برآورد شده‌است که ۵ تا ۷ میلیون تن از آنها در ایران زندگی می‌کنند. بیشتر کردهای ایران در استان‌های آذربایجان غربی، ایلام، کردستان، کرمانشاه، لرستان، گیلان، و خراسان شمالی به سر می‌برند. بقیه آنها در کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه زندگی میکنند.

کردها به زبان‌ کردی، از شاخه غربی زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند. زبان کردی دو گویش اصلی سورانی (کردی جنوبی) و کرمانجی (کردی شمالی) دارد. کردی سورانی به دلیل آسانی و پختگی، زبان بیشتر مردم کرد است و آثار ادبی مکتوب کردی نیز به همین زبان نوشته شده‌است. درونمایه بیشتر ترانه‌های کردی حماسی، وصف دلیری مردان در جنگ و شرح صحنه‌های زندگی چادرنشینی است.

بسیاری از دانشمندان، کردها و آذربایجانی‌ها و دیگر اقوام غرب ایران را، یکی از اقوام بازمانده از مادها می‌دانند. بیشتر کردها مسلمان شیعه و اهل سنت هستند و سایر آنان نیز یزیدی، یارسان (اهل حق)، مسیحی و یهودی هستند. کردها اعیاد نوروز، قربان، فطر و جشنهای مولودی را گرامی می‌دارند. نامدارترین فرد کرد، صلاح الدین ایوبی فاتح جنگهای صلیبی و فرمانروای مصر است. از شاعران نامدار کرد مستوره اردلان و مولوی کرد را می‌توان نام برد. امیرنظام گروسی دانشمند و سیاستمدار دوره ناصرالدین شاه قاجار نیز کرد بوده‌است. درودگری، قالی و جاجیم و گلیم بافی (به ویژه قالی بیجار) از صنایع دستی عمده کردها است.


 

  • ۱ تاریخ
  • ۲ جمعیت و سرزمین کردستان
  • ۳ زبان
  • ۴ دین و مذهب
  • ۵ بخش‌های کردنشین ایران
  • ۶ پانویس
  • ۷ مراجع
  • ۸ جستارهای وابسته
  • ۹ پیوند به بیرون
  • ۱۰ نگارخانه

 

 
چند مرد کرد در سال ۱۲۵۲ هجری خورشیدی
 
 

تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده‌است. در جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) بر اثر شکست ایران در برابر امپراتوری عثمانی بخش بزرگی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب امپراتوری عثمانی گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جداشده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجا تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

به طور کلی از بدو تاریخ کوه‌های بالای میانرودان مسکن و جایگاه مردمی بوده‌است که با امپراتوری‌های جلگه‌ها یعنی امپراتوری‌های بابل و آشور در جنگ بوده‌اند و گاه آنها را شکست می‌داده‌اند

مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسی‌ها و لولوبیان و گوتیان و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل دادند.

منطقه امروزی کردستان در دوران باستان بخشی از امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ. م. شاه آشور در نینوا بود مادها این شهر را نیز در سال ۶۱۲ پ. م. تسخیر کردند. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی اورد.

در دوره‌های بعدی این منطقه بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت. در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. پروفسور ان لمبتون در تاریخ ایلات ایران از قول ابن بلخی می‌نویسد: کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند

شرف‌الدین بدلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف نامه خود با افزودن ولایت لرستان یک جا ذکر می‌کند و در شرفنامه سرزمین لرستان و قوم لر را با کردها یکی می‌شمارد.

احمد کسروی، در شیخ صفی و تبارش، تاریخ تبار و زبان مردم اذربایجان می‌نویسد: پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد چون زبان فارسی در آنجا زبان نوشتار و گفتار بود و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می‌کردند که همانند لری و کردی بود.

 جمعیت و سرزمین کردستان

 

تمام سرزمین کردستان از زمان امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدریجا تقسیم و یا مستقل گردیدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

به علت اینکه آمارگیری دقیقی از جمعیت کردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارائه شده تخمینی هستند. بنا به برآوردهای غیررسمی جمعیت و مساحت این منطقه به طور تقریبی ۲۵ میلیون نفر در منطقه‌ای به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلو متر مربع است. ناحیه زیست کردزبانها عمدتاً کوهستانی است که از شرق به دامنه‌های شرقی کوه‌های زاگرس منتهی می‌شود. از این قسمت به طرف جنوب و حد فاصل همدان و سنندج امتداد می‌یابد. در طرف جنوب هم کرمانشاه، ایلام و بخش‌هایی ازلرستان و از طرف دیگر به کرکوک و موصل ختم می‌شود. از شمال به طرف ماردین، ویران‌شهر و اورفه امتداد یافته، آن گاه از شمال به طرف ملاطیه و حوزه رود فرات می‌رود تا به کمالیه میرسد. در قسمت‌های شمالی کردستان محدود به کوهستانهای مرگان‌داغ و هارال‌داغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد می‌یابد. البته در تمام مناطق ذکر شده بسیاری اقوام غیر کردزبان نیز زندگی می‌کنند.

کوههای این منطقه در زمستانها پوشیده از برف است و در تابستانها با آب شدن برفها به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان می‌شود. چراگاههای آن که در دورانهای دور پرورش دهنده اسب‌های مادی بوده‌اند امروزه نیز برای چرای گوسفندهای عشایر و ایلات کرد از اهمیت به سزایی برخوردارند. مناطق کردستان اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای دره‌های وسیع و حاصلخیزی نیز است.

 زبان

 

کردی که اکثر کردها در (ترکیه، ایران، عراق و سوریه) با آن صحبت می‌کنند زبان ادبی و نیمه رسمی به شمار می‌رود و در کشور عراق از زمان اشغال قوای انگلیس تاکنون در مدارس تدریس می‌شود خود به دو بخش تقسیم می‌شود:

  • کردی شمالی یا کرمانجی
  • کردی جنوبی یا سورانی

کرمانجی شمالی گویش کردهای شمال خراسان، ناحیه مرزی ایران و ترکیه، روستاهای تکاب وشاهیندژ، آناتولی شرقی و شمال عراق است. از لحاظ جمعیتی اکثر کردها با یکی از دو لهجه فوق صحبت می‌کنند.

هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان غربی که با زبان کردی مانوس بوده‌اند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفته‌اند که: این زبان در عداد زبانهای هندواروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمرهٔ زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.


به نظر برخی از دانشمندان قبایل ماد و قبایل پارس همزبان بوده و هر دو به یک گویش سخن میگفته‌اند. تئودور نولدکه خاورشناس آلمانی، معتقد است که اگر روزی زبان مادی درست شناخته شود، بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان خواهد داشت، اکنون با کاوش در مناطق غرب ایران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است.... پروفسور ن. مکنزی نوشته است که در نظر اول می‎توان انتظار داشت که منظور از زبان مادیان زبان کردی است... معتبرترین زبانشناس زبان کُردی ولادیمیر مینورسکی نیز همین نظر  را تایید می‌کند:

«اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده‌است و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می‌کنند؛ از کجا آمده‌اند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳)

پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ آشکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویدادهای تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می‌کند؟

دورانی که، قوم ماد خود را به ایران کنونی و غرب آسیا رسانید با نژادهای خوزیانی، لولوبیان، گوتی، کاسی، (خوری یا هوری‌ها) - که در دامنه‌های آن سوی کوههای زاگرس می‌زیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و حکومت و تمدنی نسبتاً پیشرفته تأسیس کرده بودند – مواجه شدند.

مادها ظرف ۲۰۰ سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال ۶۱۲ پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ ماد را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده‌است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی و سیاسی بسیار دست به دست شده‌اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده‌است - افتاده‌است. هر حکومتی هم که برسر کار آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی تحمیل کرده‌است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده‌است، این جابه جایی درقدرت نمی‌تواند از تأثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده‌است که طی آن، سلطهٔ سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در آن سرزمین باعث شده‌است. امروز ردپای تأثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می‌توآن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده‌است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین‌هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعهٔ مادی کشانده‌است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده‌است. بیشتر تاریخ شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند.

 
بیژن كامكار، خواننده و آهنگساز کرد

زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی)، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمرهٔ زبانهای شمال شرقی، خانوادهٔ زبان ایرانی جای می‌گیرند؛.بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تأثیر نهاده‌است و امروزه رد پای این تأثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می‌شود.

هم‌زمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانیان و ترویج اسلام در ایران، وقفهٔ تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دورهٔ ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در بارهٔ آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده‌است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات ۱۳۰۰ ساله شده‌است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و آمادگی و ظرفیت آنرا یافته‌است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتضا می‌کند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی‌هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.

دین و مذهب

کردها در استان‌های کرمانشاه و ایلام شیعه و بخشی اهل‌سنت هستند. در استان لرستان ایران جمعیت قابل ملاحظه‌ کرد شیعه‌ زندگی می‌کنند. کردهای خراسان نیز شیعه هستند. در استان‌ کردستان و بخش‌هایی از استان آذربایجان غربی اهل‌سنت هستند. در بین کردها نزدیک به ۵۰ هزار خانوار و شاید بیشتر یزیدی هستند. علاوه بر این، گروهی نیز که به یارسان و اهل حق معروفند در میان کردها هستند. سایر کردها نیز مسیحی یا یهودی هستند.

بخش‌های کردنشین ایران

 
سنندج، مرکز استان کردستان ایران

مقاله‌ اصلی: بخش‌های کردنشین ایران

نواحی کردنشین ایران شامل استان کردستان، بخش‌هایی از استان آذربایجان غربی، کرمانشاه، بخش‌هایی از ایلام و بخش‌هایی از لرستان است. در قسمت‌هایی از استان خراسان شمالی و قسمت‌هایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به زبان کرمانجی صحبت می‌کنند که‌ از این میان می‌توان به‌ مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره‌ نمود. مردم کردتبار این مناطق بنا به روایت تاریخ از ایل افشار هستند که در زمان شاه اسماعیل از منطقه جنوب دریاچه اورمیه به این نواحی برای محافظت از قلمرو شاه اسماعیل کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه اسماعیل آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خان‌های کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.(حرکت تاریخی کرد به خراسان)

تدریس زبان کردی در مدارس دولتی بلامانع است و طبق قانون اساسی ایران تدریس ادبیات زبان‌های قومی از جمله زبان کردی در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است (اصول پانزدهم و نوزدهم) ولی در عمل تا امروز انجام نیافته‌است. همچنین در ایران تأسیس و انتشار رسانه‌های همگانی به زبان‌ها و یا گویش‌های منطقه‌ای کاملاً آزاد است، البته باز هم این را باید اضافه کرد که این فقط یک قانون است و در عمل اجرا نمی شود و انتشار رسانه های به زبان کردی با مخاطرات و محدودیت های بسیاری روبرو است و در عمل امکان پذیر نیست.

استفاده از نام‌های مادی که مستقیما به پادشاهان و سرداران ماد یا اعلام فرهنگی آنها مرتبط است در نام‌های کردی به وفور کاربرد دارد.

 

۱. از نام‌های کردی مورد استفاده در بین مردم که با تاریخ ماد مرتبط است میتوان به: آباکو آترین آتوی آرباکو آرتیکاو... همه این نام‌های از مدخل ۱ تا ۴۰ یکی از کتب مربوط به نامهای کردی و بخش حرف آ برداشت شده که خود ناشی از وسعت این نام‌های است.

منابع:

کردها نوادگان مادها - و. مینورسکی - ۱۳۸۲ نشر: ژیار

  1. ـ سیسیل جی ادموندز: كردها، ترك‌ها، عرب‌ها ص 13، ترجمه يونسی
  2. بنیان‏های تاریخی کردان
  • کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت ۱۳۶۳.
  • ک.توحدی, حرکت تاریخی کرد به خراسان, انتشارات توس و اسفند, ۱۳۶۶و۱۳۷۸.
  • فارسی سال دوم راهنمایی (درس۱۲: بهاران آبیدر)، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، ۱۳۸۵.
  • صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۸جلد)، انتشارات فردوس.
  • تاریخ ایران، سرپرسی سایکس، ۱۳۵۵.
  • کتاب تاریخ ایران دکتر خنجی PDF

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 20:19  توسط ابراهیم عبادی  | 

زندگی نامه ی ماموستا هیمن

سرگذشت:

محمدامین شیخ‌الاسلامی مُکری ملقب به‌ هیمن (به‌ معنی متین) و یا هیمن موکریانی (زاده‌ بهاروی در روستای شیلان آباد از توابع مهاباد در شمال غرب) ایران دیده‌ به‌ جهان گشود. پس از به پایان رساندن آموختن در خانقاه شیخ برهان در شرفکند، هیمن در سال 1942 همراه با دوست خود هژار به‌ جمعیت احیای کرد (کومه‌لهٔ ژیانه‌وهٔ کورد) پیوست. در جمهوری مهاباد (ژانویه تا دسامبر ۱۹۴۶) به‌ عنوان شاعر ملی جمهوری کردستان ملقب شد و منشی حاجی بابا شیخ، نخست وزیر آن جمهوری گشت.

پس از سقوط جمهوری، هیمن به‌ شهر سلیمانیه در کردستان عراق پناهنده‌ شد و در آنجا اقامت گزید. در آنجا دستگیر شد ولی مخفیانه به لاچین بازگشت. پس از قرارداد آشتی ۱۱ مارس ۱۹۷۰ میان مبارزه‌گران کرد و حکومت عراق، هیمن به بغداد رفته و در آنجا اقامت گزید و عضو فعال فرهنگستان علوم کرد شد.

هیمن پس از سرنگونی پادشاهی پهلوی (۱۹۷۹) به‌ صفوف پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران پیوست و تا کنگره‌ چهار در حزب باقی ماند و بعد از آن خود را به حکومت جمهوری اسلامی ایران تسلیم کرد و در ایران یک انتشاراتی کردی به نام انتشارات صلاح‌الدین ایوبی در شهر ارومیه برپا کرد. آن انتشاراتی از بهار ۱۹۸۵ یک فصلنامه فرهنگی به نام سروه (نسیم) به چاپ می‌رساند که هیمن تا زمان درگذشتش مسئول آن فصلنامه بود.او قبل از انقلاب مردم ایران در سال 1357 هیمن در روزنامه کردستان که در تهران منتشر می‌شد، همکاری می‌کرد.

آثار هیمن

  • "تاریک‌ و‌ روون"، مجموعه‌ اشعار 1974
  • "نالهٔ جودایی"، مجموعه‌ اشعار 1979
  • "پاشه‌روکی ماموستا هیمن"، مجموعه‌ مقالات، مهاباد 1983
  • "چه پكيك گول و چه پكيك نيرگز"

هیمن در روزنامه‌های کوردستان، هه‌واری کورد (فریاد کرد)، هه‌واری نیشتمان (فریاد میهن)، گروگالی مندالان (قیل‌وقال کودکان)، آگر (آتش) و هه‌لاله (لاله) نیز می‌نوشت.

·         منابع :

  • حسامی، کریم: یاد هیمن، سوئد ۱۹۸۷.
  • بلاو، جویس (Joyce Blau): نوشتار هیمن مکریانی در دانشنامه ایرانیکا
  • ویکی‌پدیای انگلیسی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 20:2  توسط ابراهیم عبادی  | 

زندگی نامه ی شهرام ناظری


شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی ایرانی درسال ۱۳۲۸ در کرمانشاه ودر خانواده اي اهل موسيقي متولد شد.


Shahram Nazeriوي از زمان كودكي مانند اكثر خوانندگان كه صداي خوش در خانواده شان موروثي بوده صداي خوش را از پدر و مادر خود به ارث مي بردو پدرش كه صداي لطيفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار مي دهد ناگفته نماند كه قطب اين خانواده مرحوم استاد حاجي خان ناظري بوده كه اكثر موسيقي دانان كرمانشاه را با نت و موسيقي اصيل ايران تعليم داده وخود از درويش خان و كلنل وزيري بوده است.

پدر شهرام ناظري ضمن آشنايي با گوشهها و رديف هاي آواز ايراني با سه تار هم آشنايي داشته است و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنين محيطي پرورش مي يابد.

اين محيط مناسب هنري موجب میشود تا وي در سن ۹ سالگي اولين برنامه هنري خود را در راديو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درويشي؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نمايد.

وي سپس در سن ۱۱ سالگي در راديو تلويزيون ايران چند برنامه در آواز ايراني اجرا نمود و براي پر بارتر كردن درك موسيقي خود ارتباط بيشتري با پسر عمويش علي ناظري و درويش نعمت علي خان خراباتي كه تاثير بزرگ و مهمي بر آشنايي او با موسيقي محلي و كردي و درك آن داشتهاند برقرار كرد.

وي همواره در پي بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده است. در سال ۱۳۴۵ براي بهره گيري از محضر اساتيدي چون شادروان عبداله خان دوامي، نورعلي خان برومند، عبدالعلي وزيري، محمود كريمي و. .. مقيم تهران میشود و ضمن بهره گيري از محضر اين اساتيد سه تار را نیز نزد استادان احمد عبادي، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمي فرا مي گيرد.

شهرام ناظري به مدت يكسال در تبريز با نوازندگان و موسيقيدانان آن ديار مانند بيگجه خاني محمود فرنام قيطانچيان كه از شاگردان اقبال آذر بودند درزمينه موسيقي ايراني كار مي كند.

درسال ۱۳۵۴ بنابه پيشنهاد نورعلي برومند به استخدام راديوتلويزيون در مي آيد و اولين برنامة خود را با گروه شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي با مثنوي مولانا و ترانه اي از شيخ بهايي اجرا مي نمايد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان همكاريش را ادامه مي دهد.

فهرستی از آثار
مثنوی موسی و شبان
سخن عشق
بهاران ابیدر
باد صبا میآید
شعروعرفان (بنمای رخ)
یادگار دوست
ساقی نامه و صوفی نامه ۱ (سوته دلان)
ساقی نامه و صوفی نامه ۲ (نسیم صبحگاهی)
نجوا
بشنو از نی
سخن تازه
دیوان شمس
لاله بهار
شورانگیز
کنسرت افشاری ۶۲
درگلستانه
زمستان
کنسرت استادان موسیقی ملی ایران
گل صدبرگ
آتش در نیستان
چاوش ۲
چاوش ۳
چاوش ۴
چاوش ۷
چاوش ۸
چشم به راه
کنسرتی دیگر
دل شیدا
کیش مهر
مطرب مهتاب رو
بی قرار
حیرانی
لیلی و مجنون
ساز نو آواز نو
کنسرت ۷۷
کنسرت کامکارها
آواز اساطیر
سفر به دیگر سو
غم زیبا
لولیان (آخرین اثر تا اردی بهشت ۱۳۸۵)

وي درسال ۱۳۵۵ درنخستين كنكور موسيقي سنتي ايران (باربد) مقام اول رابه دست مي آورد.

درسال ۱۳۵۶ همراه باگروه سماعي به سرپرستی اصغر بهاري و حسن ناهيد براي اجراي كنسرت در جشنواره توس انتخاب میشود.

و درسال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش كه خود از اعضاي اصلي آن بود در سخت ترين شرايط صداي موسيقي سنتي و اصيل ايران را به گوش مردم هنردوست كشور رساند.

شهرام ناظري از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پي گير و بي وقفه آلبومهای چاووش (۲) (۳) (۴) (۷) (۸) را با همكاري گروه چاووش، گروه شيدا و گروه عارف به سرپرستي محمد رضا لطفي، حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان، آلبوم مثنوي موسي و شبان را با همكاري جلال ذوالفنون و بهزاد فروهري، شعر و عرفان را با همكاري نوازندگان مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران و گروه مولانا به سرپرستي جليل عندليبي، آلبوم سخن عشق باهمكاري گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همكاري گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان تهيه كرد.

او در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعاليت خود کاست و به طرق مختلف مشغول تدريس موسيقي و رديفهاي آوازي به علاقه مندان گرديد .

از سال ۱۳۶۴ به بعد با همكاري گروههاي موسيقي ايراني كارهاي زيبايي را به بازار موسيقي عرفاني و اصيل ايرانی عرضه ساخت كه از درخشان ترين اين آثار رامي توان : گل صد برگ با همكاري استاد جلال ذوالفنون آتش در نيستان با همكاري استاد جلال ذوالفنون كنسرت اساتيد با همكاري گروه استاد فرامرز پايور بي قرار با همكاري گروه جليل عندليبي را نام برد. شهرام ناظري طي فعاليت هنري خود براي اجراي كنسرتهايي موسيقي اصيل ايراني و عرفاني سفرهاي بيشماري به كشورهاي آسيايي اروپايي و آمريكا داشته است و در فستيوالهاي جهاني نيز حضور به هم رسانيده است .

وي درسال هاي اخير باحضوري بيشتر در كنسرتهاي داخلي كه با همه زحمات و مشقات اجراي آنها به دليل كمبود امكانات و مشکلاتی که همواره در سالهای پس از انقلاب اسلامی در ایران پیش روی هنرمندان و بویژه اهالی موسیقی بوده است به درخواست علاقه مندان خود جواب مثبت داده است. حضور او درجشنوارة موسيقي فجردرسال ۱۳۸۰ به همراه فرزندش حافظ ناظري را شايد بتوان يكي از مهمترين وقايع در دوران اين جشنواره به حساب آورد چنان كه جايزه اول اين فستيوال به عنوان بهترين خواننده موسيقي اصیل ایرانی را نصيب او ساخت.

وی جايزة مخصوص هيئت داوران را نيز از جشنوارة مهر دريافت داشته است. اما بدیهیست که چنین تقدیر و بزرگداشتهایی در این سطح هیچگاه نخواهد توانست تقدیری شایسته از استادانی چون ناظری باشد. کسانی که با جهد خود موسیقی اصیل ایرانی را به قلههای امروزی رسانیده اند


   
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 20:27  توسط ابراهیم عبادی  | 

زندگی نامه ی حسن زیرک




                               



حسن زیرک(۱۹۲۶-۱۹72(خواننده ترانه‌های کردی در مناطق کردنشین غرب ایران بود. از وی آوازها و ترانه‌های کردی زیادی به جا مانده‌است.

زندگی

حسن زیرک در ۸ آذر ۱۳۰۰ (۲۹/۱۱/۱۹۲۱ میلادی) در محلهٔ قلعهٔ سردار شهر کردنشین بوکان به دنیا آمد. در سن‌ پنج سالگی‌ پدرش درگذشت‌ و زندگی‌ را در رنج‌ گذراند. چندی در شهرهای‌ کردستان‌ ایران و عراق سپری‌ کرد. یکی‌ از شهرهایی‌ که‌ در آن‌ مدت‌ زیادی‌ اقامت‌ داشت‌ کرمانشاه بود. همکاری‌ او در این‌ شهر با هنرمندان‌ برجسته‌ کرمانشاهی‌ همچون‌ مجتبی‌ میرزاده‌، محمد عبدالصمدی، اکبر ایزدی و بهمن‌ پولکی‌ سبب‌ خلق‌ آثار زیبایی‌ شد. وقتی در‌ عراق‌ بود در مسافرخانه‌ «فه‌نده‌ق‌ شمال»‌ به‌ شاگردی‌ پرداخت. روزی‌ هنگام‌ نظافت‌ که‌ مشغول‌ زمزمه‌ یکی‌ از ترانه‌هایش‌ بود‌ مسافری‌ به‌ نام‌ جلال طالبانی (رهبر اتحادیه‌ میهنی‌ کردستان‌ عراق و رئیس جمهور کنونی دولت موقت عراق) که‌ در آنجا اقامت‌ داشت‌ با شنیدن‌ صدای‌ حسن‌ زیرک‌ او را به‌ رادیو بغداد برد‌ و در آنجا مشغول‌ به‌ کار می‌شود. مدتی در بخش‌ کردی‌ رادیو بغداد همکاری‌ کرد. از سال‌ ۱۳۳۷ که‌ بخش‌ کردی‌ رادیو ایران‌ در تهران‌ گشایش یافت همکاری‌ خود را با این‌ مرکز آغاز کرد. آثاری که حسن‌ زیرک‌ در رادیو تهران‌ به‌ ضبط‌ رسانید اغلب‌ با ساز اساتیدی‌ همچون‌ حسین‌ یاحقی‌، حسن کسایی، جلیل‌ شهناز، جهانگیر ملک، احمد عبادی و سرپرستی‌ مشیر همایون‌ شهردار همراه‌ بود.

حسن‌ زیرک‌ گرچه‌ به خاطر شرایط‌ سخت‌ زندگی‌ از تحصیل‌ بی‌بهره‌ ماند ولی‌ استعداد کم‌نظیری‌ در سرودن‌ شعر و آهنگسازی‌ کردی‌ داشت‌. این‌ استعداد به‌ همراه‌ صدای‌ منحصر به‌ فرد، سبب‌ گردید که‌ ترانه‌هایش‌ در سرتاسر کردستان‌ محبوبیت‌ یافت‌. صدای‌ او همچنان در مناطق‌ کردنشین‌ و در کوچه و خیابان و از خانه‌ها و مغازه‌ها بگوش می‌رسد.

حسن‌ زیرک‌ با خانم‌ میدیا زندی‌ گوینده‌ بخش‌ کردی‌ رادیو تهران‌ ازدواج‌ کرد که‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ دو دختر به‌ نامهای‌ مهتاب‌ (آرزو) و مهناز (ساکار) بود. او‌ چند ترانه‌ را برای‌ فرزندانش‌ اجرا کرده‌ است‌.

حسن‌ زیرک‌ نه‌ در ایران‌ و نه‌ در عراق‌ روی‌ خوشی‌ و راحتی‌ و آزادی‌ را ندید. رفتار دولت‌ وقت‌ ایران با حسن‌ زیرک‌ او را دچار مشکل‌ فراوانی‌ کرد، به ویژه‌ وقتی‌ که‌ دکتر شیخ عابد سراج الدین رییس‌ وقت‌ برنامه‌های‌ کردی‌ رادیو تهران‌ بود به‌ او اجازه‌ کار نداد و این‌ کار سراج‌الدین‌ چنان‌ تاثیر منفی‌ بر دل‌ لطیف‌ حسن‌ گذاشت‌ که‌ دیگر به‌ رادیو برنگشت‌ و با دلی‌ شکسته‌ باروبنه خود را به‌ سوی‌ بغداد پیچید. در آنجا نیز او را دچار مشکل‌ کردند. او را گرفته‌ و روانه‌ زندان‌ کردند، در آنجا زیرک را به‌ پنکه‌ سقفی‌ بسته‌ و شکنجه‌ دادند. پس‌ از رهایی‌ از بغداد مجددا به‌ تهران‌ برگشت‌، در تهران‌ نیز ساواک او را گرفت‌ و شکنجه‌ داد که‌ جریان‌ شکنجه‌اش‌ در ساواک‌ را خودش‌ در نوار گفته‌ که‌ صدای‌ او هنوز به‌ یادگار مانده‌ است.‌ در سال‌های‌ ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۳ در کرمانشاه‌ بود و با رادیو کرمانشاه همکاری‌ داشت‌.

سالهای‌ پایانی‌ زندگی‌ زیرک‌ در تلخی‌ و ناکامی‌ گذشت‌ و چندان به آواز نمی‌پرداخت. در منطقه‌ بوکان قهوه‌خانه‌ای‌ دایر کرد و در میان‌ مردمی‌ که‌ دوست‌شان‌ داشت‌ و دوستش‌ داشتند آخرین‌ نفس‌هایش‌ را در رنج‌ و بیماری‌ کشید.‌ در چهارم‌ تیرماه‌ ۱۳۵۱ برابر با (۲۶/۶/۱۹۷۲) در بیمارستان‌ بوکان‌ به‌ علت‌ بیماری‌ لاعلاج‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و بر فراز کوه‌ نالشکینه‌که‌ از کوه‌های‌ زیبای‌ آن‌ منطقه‌ است‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.

نظر دیگران درباره حسن زیرک

همسر حسن‌ زیرک‌ که‌ خود‌ گوینده‌ بخش‌ کردی‌ رادیو تهران‌ بود،‌ می‌نویسد:

«حسن‌ زیرک‌ نزدیک‌ به‌ هزار ترانه‌ در تهران‌ و کرمانشاه‌ اجرا کرده‌ بود و بخاطر همین‌ ترانه‌های‌ او بود که‌ روزانه‌ نزدیک‌ به‌ دوهزار نامه‌ نوشته‌ می‌شد و حتی‌ درون‌ نامه‌ پول‌ قرار می‌دادند تا ترانه‌ مورد درخواست‌ آنان‌ پخش شود.‌ برنامه‌های‌ کردی‌ رادیو تهران‌ و کرمانشاه‌ بخاطر صدای‌ دلنشین‌ حسن‌ زیرک‌ مورد توجه‌ همه‌ قرار گرفته‌ بود و آن‌ موقع‌ هر روز دو بار برنامه‌ «ما و شنوندگان» پخش‌ می‌شد. حسن‌ زیرک‌ با صدای‌ رسا و لذت‌بخش‌ خود باعث‌ معروفیت‌ و کیفیت‌ و شکوفایی‌ برنامه‌های‌ کردی‌ در تهران‌ و کرمانشاه‌ شده‌ بود و سیل‌ نامه‌های‌ طرفداران‌ ترانه‌های‌ او هر روز به‌ رادیو جاری‌ بود. اما پس‌ از این‌ همه‌ خدمت، حسن‌ زیرک‌ را دیگر به‌ رادیو راه‌ ندادند واو را از یاد بردند درحالی‌ که‌ در ۲۸ مرداد ۱۳۴۱ که‌ برد ایستگاه‌ رادیوی‌ کرمانشاه‌ به‌ صد کیلو وات‌ رسیده‌ بود صدای‌ حسن‌ زیرک‌ به‌ همه‌ شهرها و روستاهای‌ کردنشین‌ می‌رسید.»

شهرام ناظری هنرمند موسیقی‌ سنتی‌ ایران‌ در خصوص‌ صدای‌ حسن‌ زیرک‌ چنین‌ اظهار داشت‌:

«در خصوص‌ مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌، در مجموع‌ فقط‌ می‌توانم‌ بگویم‌ که‌ یک‌ انسان‌ نابغه‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ بود. یعنی‌ در همان‌ لحظه‌ که‌ وارد ارکستر رادیو می‌شد و به‌ اتاق‌ ضبط‌ می‌رفت‌ بداهتا هم‌ شعر می‌سرود، هم‌ آهنگ‌ می‌ساخت‌ و هم‌ آن‌ را می‌خواند که‌ تا کنون‌ چنین‌ موردی‌ در موسیقی‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. با توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ که‌ ایشان‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ هم‌ نداشتند اما موسیقی‌ و شعر را به‌ صورت‌ الهامی‌ و حفظ‌ شده‌ می‌خواند و واقعا از افراد کاملا استثنایی‌ و از نوابغ‌ موسیقی‌ کردی‌ بودند و بنده‌ در میان‌ خوانندگان‌ کرد علاقه‌ خاصی‌ به‌ صدای‌ حسن‌ زیرک‌ دارم‌.»

فاروق‌ صفی‌زاده‌ بوره‌که‌ای‌، از پژوهندگان معاصر در خصوص‌ حسن‌ زیرک‌ می‌ نویسد:

«حسن‌ زیرک‌ بیش‌ از هزار و پانصد ترانه‌ ساخته‌ است‌ و همه‌ آهنگ‌های‌ ترانه‌ها و بیشتر سروده‌های‌ آن‌ را خود می‌ساخته‌ و می‌سروده‌ است‌. از آهنگ‌های‌ این‌ هنرمند بزرگ‌ بیشتر ترانه‌سرایان‌ امروز فارس‌ و کرد و بیگانه‌ و ترک‌ نیز سود جسته‌اند و امروز هر آهنگی‌ که‌ پدید می‌آید نشانی‌ از آهنگ‌های‌ این‌ هنرمند را در خود نهفته‌ دارد، هنگامی‌ که‌ به‌ آهنگ‌های‌ او گوش‌ فرا می‌دهی‌، زندگی‌ را با همه‌ آزارها و مویه‌ها و رنج‌هایش‌ درمی‌یابی‌. بر همین‌ پایه‌ آهنگ‌های‌ حسن‌ زیرک‌ نشانه‌ زندگی‌ هر کرد آریایی‌ رنج‌کشیده‌ را در خود نهفته‌ دارد.

مجتبی‌ میرزاده‌ نوازنده‌ ویولون‌ و موسیقیدانی که‌ در تمام‌ آثار حسن‌ زیرک‌ در دهه‌ ۱۳۴۰ در ارکستر رادیو کرمانشاه‌ نوازندگی‌ و تنظیم‌ آهنگ‌های‌ او را به‌ عهده‌ داشته‌ در مورد این‌ هنرمند فقید در گفت‌وگو با راقم‌ این‌ سطور چنین‌ اظهار داشت‌:

«حسن‌ زیرک‌ با اینکه‌ مطلقاً سواد نداشت‌ اما اشعار اغلب‌ آثارش‌ را به‌ صورت‌ بداهه‌ و در آن‌ لحظه‌ که‌ می‌خواند می‌سرود و از حافظه‌ای‌ بسیار قوی‌ در حفظ‌ شعر و آهنگ‌ و مقام‌های‌ کردی‌ برخوردار بود و باید گفت‌ که‌ حسن‌ زیرک‌ هیچ‌گاه‌ در موسیقی‌ کرد تکرار نخواهد شد چرا که‌ ماندگارترین‌ و زیباترین‌ نغمات‌ کردی‌ را خلق‌ کرد و اینک‌ نه تنها در ایران‌ حتی‌ در میان‌ کردهای‌ عراق‌، سوئد و سایر نقاط‌ جهان‌ آثار و نام‌ و یاد او از مقام‌ و منزلت‌ والایی‌ برخوردار است‌.»

بیژن‌ کامکار خواننده‌ و نوازنده،‌ با اعلام‌ این‌ مطلب‌ که‌ علاقه‌زیادی‌ به‌ صدای‌ مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌ دارد گفته است‌:

«حسن‌ زیرک‌ یکی‌ از برجستگان‌ موسیقی‌ کرد به‌ شمار می‌ آید و خیلی‌ از آهنگ‌های‌ کردی‌ یا فارسی‌ که‌ الان‌ به‌ اجرا در می‌آید الهام‌ گرفته‌ از آثار آن‌ هنرمند است‌ و شهرت‌ و محبوبیت‌ حسن‌ زیرک‌ فقط‌ محدود به‌ مرزهای‌ ایران‌ نیست‌ بلکه‌ در کشورهای‌ اروپایی‌ وتمام‌ نقاط‌ کردنشین‌ جهان‌ امتداد دارد.»

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 20:11  توسط ابراهیم عبادی  | 

زندگی نامه ی قاضی محمد

زندگی نامه قاضی محمد

 


پیشوا قاضی محمد در سال 1901 میلادی در شهر مهاباد و در خانواده‌ای میهن‌دوست دیده به جهان گشود. در دوران جوانی همراه با برخی از روشنفکران کرد به اشاعه‌ی اندیشه‌ی رهایی‌طلبانه و آزادیخواهانه همت گمارد. در دوران حکومت رضاشاه در منصب ریاست اداره‌ی امور معارف مشغول به کار بوده و از این طریق نیز، در راستای افزایش تعداد مدارس و رشد سطح سواد در مهاباد خدمات شایان توجهی به انجام رسانده است. پیشوا قاضی محمد در آن دوران جوانان را در مدارس گردهم می‌آورد و آنها را از لحاظ اهمیت رهایی‌طلبی و ملی‌گرایی جهت رهایی ملت کرد از دست حکومت رضاخان


آگاه و هشیار می‌ساخت.

 به دنبال برکنارشدن حکومت ستمکار رضاشاه، قاضی محمد همه‌ی سعی خود را به کار گرفت تا ملت کرد به رهایی برسد و در این راه به سازماندهی توده‌های مردم روی آورد. نفوذ بسیار پیشوا میان مردم و محبوبیتی که نزد مردم داشت، باعث شده بود که وی در سالهای بحران کمبود مواد غذایی در نتیجه‌ی جنگ جهانی و حاکمیت قبایل و عشایر، یعنی سالهای 1320 تا 1324، بتواند از وقوع جنگ میان عشایر جلوگیری به عمل آورد و در راستای رهایی کردستان گامهای بلند و مستحکم بردارد.
سفارتخانه‌ی بریتانیا در تهران در 13 ژوئن 1942، طی نامه‌ای خطاب به سفارتخانه‌ی بریتانیا در بغداد می‌نگارد: "از اولین روزهای رهایی از زیر یوغ شاه، مردانی همچون قاضی محمد در صدد ایجاد اتحاد میان کردها بوده‌اند". در همین نامه آمده است که: " در 25 سپتامبر 1941، افسری بریتانیایی همراه با یک افسر آمریکایی به مهاباد رفتند و با قاضی محمد ملاقات کردند. قاضی محمد در هنگام مصاحبه با آنها، طرحی را در رابطه با یک کردستان همبسته با افسر بریتانیایی مطرح نمود".(1)
پیشوا قاصی محمد در سال 1923، به صفوف جمعیت تجدیدحیات کرد پیوست و پی برد که آن سازمان، به رغم کلیه‌ی نقاط مثبت‌اش برای رهایی ملت کرد، از موارد ضعفی برخوردار است و لذا بایست رفع گردند. جمعیت تجدیدحیات کرد، سازمانی کاملاً ناسیونالیست و سکرت بود و به همین خاطر در 25 مرداماه 1324 و بنابر رهنمودهای پیشوا، جمعیت تجدیدحیات منحل گردید و به جای آن، حزب دمکرات کردستان به ریاست پیشوا قاضی محمد تأسیس شد.
دکتر قاسملو درباره‌ی نقش پیشوا قاضی محمد در تأسیس حزب دمکرات می‌نویسد:
"قاضی محمد در اواخر فعالیت جمعیت تجدیدحیات کرد، عضو آن جمعیت شد و خیلی زود روشن شد که شخصیت برجسته و نخبه‌ی آن سازمان است. برای همین، هر چند دیرتر از افراد دیگری به جمعیت پیوسته بود، اما در عین حال مشخص شد که قاضی محمد بیش از هر فرد دیگری، آن ضرورت را درک کرده بود که جمعیت تجدیدحیات کرد، با ترکیب خود، با اهداف خود و با نحوه‌ی سازماندهی خودش قادر به پاسخگویی به مبارزات ملت کرد در کردستان نیست. به همین دلیل نیز، قاضی محمد بیش از هر کسی در جریان تأسیس حزب دمکرات کردستان نقش داشت. بنابراین قاضی محمد حقاً به عنوان موسس حزب دمکرات شناخته می‌شود و می‌توان گفت که در بین همه‌ی مدیران آن زمان حزب دمکرات، شخصیتی بی‌نظیر بود و سطح آگاهی، تجارب و صلاحیتش نسبت به همگان مشخص‌تر و بیشتر بود". (2)
در 26 آذرماه سال 1324 خورشیدی، آخرین آثار رژیم سلطنتی در شهر مهاباد که شهربانی آن شهر بود، برهم چیده شد و در 2 بهمن‌ماه همان سال، جمهوری کردستان اعلام شد که پیشوا قاضی محمد به عنوان رئیس جمهور جمهوری سوگند قانونی یاد کرد.
پیشوا در روز اعلام جمهوری سخنرانی نمود و گفت: "امروز در تاریخ حیات ملت کرد بهترین روز است. روزی است که پرچم کردستان بر بلندای شهر مهاباد به اهتزاز درآمده است. ملت کرد همچون همه‌ی ملل جهان، حق آزادی و انتخاب دارد. صدها سال است که برای رسیدن به ابتدایی‌ترین حقوقش مبارزه می‌کند و در آن راه، هزاران قربانی را به تاریخ نثار کرده است. امروز، ما مستقل هستیم و یاور قدرتمند داریم. پرچم کردستان باید همچنان در اهتزاز باشد. این وظیفه هم بر عهده‌ی شماست و چراغی است که نباید خاموش گردد". (3)
جمهوری نوپای کردستان در 26 آذرماه 1325 ناکام ماند و سقوط کرد. عوامل سقوط جمهوری در هر سه سطح بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی دیده می‌شوند. پیشوا قاضی محمد، با وجود اینکه نیک می‌دانست که این احتمال که از سوی رژیم محمدرضاشاه بازداشت گردد، بسیار است، با این حال در میان مردم خودش در شهر مهاباد ماند.
به دنبال اشغال دوباره‌ی شهر مهاباد و دیگر شهرهای پیرامونش از طرف ارتش ایران، پیشوا قاضی محمد و سیف قاضی از طرف رژیم محمدرضاشاه دستگیر شدند و صدر قاضی نیز در تهران بازداشت و در کردستان زندانی شد. در روز 6 بهمن‌ماه 1325، هیئتی از تهران به مهاباد آمد و در یک دادگاه فرمایشی، مجموعه اتهاماتی صوری را بر پیشوا قاضی محمد و یارانش وارد کردند که تعدادی از آن اتهامات، بی‌اساس بودند و تعداد دیگری نیز فقط در ظاهر اتهام به نظر می‌رسیدند، اما عملاً هر عقل سلیمی آنها را کرداری مقدس می‌پندارد. در آن دادگاه فرمایشی، حکم اعدام بر قاضی‌ها تحمیل شد و سه ماه بعد، در مورخه‌ی 4 فروردین‌ماه 1326 خورشیدی، به اصطلاح دادگاه تجدیدنظر بر احکام دادگاه قبلی تشکیل گردید.
پیشوا قاضی محمد دادگاه فرمایشی را به محلی برای دفاع از حقوق ملی ملت کرد تبدیل نمود و با شجاعت و دلیری تمام دشمنان ملت کرد را تعریف نمود و نشان داد که به حق رهبر و رئیس جمهور کردستان بوده است. سروان شریفی که در دادگاه فرمایشی حضور داشته، یک روز بعد از برگزاری آن بی‌دادگاه، یعنی 5 فروردین‌ماه به خانه‌ی قاضی‌ها می‌رود و می‌گوید: "این پیشوا قاضی محمد بود که دادگاه را محاکمه می‌کرد". (4) همچنین نجفقلی پسیان بازگو می‌کند که پیشوا در دفاع از ملتش با شجاعت کامل رفتار نمود و گفت: "من از گوشه‌ی زندان فریاد برمی‌آورم و به دولت ایران می‌گویم که شما متهم هستید، نه ما. این شمایید که خاک ما را اشغال نموده‌اید. به جای اینکه شما محاکمه شوید، ما را در سرزمین خودمان زنجیر کرده‌اید. اگر دولت همه‌ی کردها را خیانتکار می‌داند، بهتر است از کردستان دست بردارد و اگر هم آنها را میهن‌پرست می‌داند، بهتر است‌ امورات خودشان را به خودشان واگذار کند. فکر نکنید به خاطر ناتوانی از اینجا نرفته‌ام، به سادگی قادر به گذر از مرز بودم، اما خواستم مردمم را در روزهای دشوار تنها نگذارم و از خاک و میهن خودم دست برندارم". (5)
سرانجام سپیده دم روز 10 فروردین، حکم اعدام پیشوا قاضی محمد، سیف قاضی و صدر قاضی به اجرا درآمد. در اطلاعیه‌ای که ساعت 8 صبح روز 10 فروردین با امضای همایونی، فرمانده‌ی لشکر چهارم و نیروی دولت ایران در کردستان پخش شده است، آمده بود: "قاضی محمد، سیف قاضی و صدر قاضی در دادگاه نظامی دوران جنگ به اعدام محکوم شدند. دادگاه تجدیدنظر و نیز اعلیحضرت همایونی شاهنشاه، حکم را تأیید نمودند و ساعت 6 روز 10 فروردین‌ماه، حکم به اجرا درآمد". (6)
دکتر قاسملو در مورد شخصیت پیشوا قاضی محمد می‌نویسد: "قاضی محمد، گلی بود که در صحرا روییده بود، اما با این حال نیز از ملتش فاصله نگرفته بود، آزار، محنتها، امید و آرزوهای ملتش را به خوبی درک کرده بود. در مطرح‌نمودن و برجسته‌نمایی آن آزارها، امیدها و آرزوها از هر کسی موفق‌تر بود. بی‌دلیل نبود که نزد مردم کردستان به قدری محبوب بود که مردم برای اولین‌بار در تاریخ خود، لقب "پیشوا" را به وی بخشیده بودند". (7)
حزب دمکرات کردستان ایران، حزب پیشوا قاضی محمد، روز 10 فروردین‌ماه را به عنوان روز شهیدان کردستان نامگذاری کرده و در آن روز، فداکاری و جانبازی شهیدان گلگون‌کفن کردستان را گرامی می‌دارد. البته که روز 10 فروردین‌ماه، روز شهادت رئیس جمهور کردستان، پیشوا قاضی محمد، روز شهیدان همه‌ی بخشهای کردستان می‌باشد. ویژگی‌های 10 فروردین‌ماه برای نامگذاری رسمی آن به عنوان روز شهیدان در همه‌ی بخشهای کردستان فراوان است. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از:
یکم: پیشوا قاضی محمد، رئیس جمهور تنها جمهوری کردستان در تاریخ ملت کرد است.
دوم: پیشوا قاضی محمد، موسس اولین حزب مدرن، مترقی و دمکرات در کردستان است.
سوم: جمهوری کردستان، جمهوری همه‌ی کردستان بود، شرکت دوهزار تن از نیروی نستوه و شکست‌ناپذیر بارزانی‌ها به رهبری زنده‌یاد ملامصطفی بارزانی در آن جنبش و همچنین شرکت کردهای ترکیه و سوریه در جمهوری، موید این واقعیت هستند.
چهارم: در جمهوری کردستان به رهبری پیشوا، پرچم کردستان برافراشته شد و جمهوری سرود ملی داشت.
پنجم: پیشوا قاضی محمد به مثابه‌ی رئیس جمهور کردستان در سخنرانی‌ها و بیاناتش همیشه همه‌ی کردستان را یک میهن دانسته است که این واقعیت نیز در دفاعیات پیشوا مشهود است، زمانی که خطاب به به اصطلاح قاضی آن دادگاه فرمایشی می‌گوید: "ملا مصطفی بیگانه نیست، بلکه اهل کردستان است و کردستان سرزمین خودش می‌باشد".
ششم: تأثیرات جمهوری کردستان به رهبری پیشوا قاضی محمد بر سایر بخشهای کردستان، هم از لحاظ استراتژیک و هم از لحاظ معنوی به حدی زیاد بوده که همه‌ی تاریخ‌نگاران در مورد مسئله‌ی کرد به آن پرداخته‌اند.
هفتم: جمهوری کردستان به زبان و فرهنگ کردی توسعه بخشید که تأثیرات آن دوران بر تاریخ روزنامه‌نگاری کردی و نگارش کردی در همه‌ی بخشهای کردستان مشخص و مشهود است.
هشتم: تشکیل نیروی دفاع ملی تحت عنوان مقدس "پیشمرگ" برای اولین‌بار در تاریخ کرد در جمهوری کردستان به وقوع پیوست.
نهم: در آن دوران، اتحاد دشمنان کرد و بیش از همه سه دولت ایران، عراق و ترکیه علیه ملت کرد از هر زمانی بیشتر بوده است.
دهم: همچنانکه دکتر قاسملو نوشته است: "بدون تردید دستاور بسیار عظیم ملت کرد در جمهوری کردستان این بود که برای اولین بار سرنوشت خود را در اختیار گرفت و طعم آزادی را چشید". (8)

منابع:
1ـ سوڵتانی، ئه‌نوه‌ر، "رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان له‌ به‌ڵگه‌نامه‌كانی‌ وه‌زاره‌تی‌ ده‌ره‌وه‌ی‌ بریتانیادا"، سلێمانی‌، بنكه‌ی‌ ژین، 2005، ص25
2ـ قاسملو، د. عبدالرحمن، "چل ساڵ‌ خه‌بات له‌ پێناو ئازادیدا"، ص 41
3ـ خوشحالى، بهزاد، "قاضی محمد و جمهوری در آینه‌ی اسناد"، چاپخانه‌ی فردوسی، 1380، ص45
4ـ خوشحالى، بهزاد، "قاضی محمد و جمهوری در آینه‌ی اسناد"، چاپخانه‌ی فردوسی، 1380، ص263
5ـ همان
6ـ سوڵتانی، ئه‌نوه‌ر، "رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان له‌ به‌ڵگه‌نامه‌كانی‌ وه‌زاره‌تی‌ ده‌ره‌وه‌ی‌ بریتانیادا"،سلێمانی‌، بنكه‌ی‌ ژین، 2005، ص318
7ـ قاسملو، د. عبدالرحمن، "چل ساڵ‌ خه‌بات له‌ پێناو ئازادیدا"، ص 102
8ـ همان، ص 67

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 20:1  توسط ابراهیم عبادی  | 

ارتباط کردها با ایرانیان


پيوستگي تاريخي كردها با ساير ايرانيان

بنا بر نظر غالب پژوهشگران و محققان غيرايراني، كردها كه از قوم ماد هستند، همواره در طول تاريخ به عنوان قومي آريايي از فرهنگ، نژاد و زبان مشتركي با ديگر ايرانيان برخوردار بوده‌اند و زبان كردي به عنوان يكي از كهن‌ترين گويش‌هاي ايران باستان شناخته شده است. هويت قوم كرد هم همواره با مليت ايراني عجين شده است. «هنري فيلد» در كتاب «مردم‌شناسي ايران» مي‌نويسد: «كردها از حيث زبان و خصوصيات جسماني، ايراني هستند و به عنوان شعبه‌اي از نژاد ايراني از حيث زبان، اخلاق، عادت و شيوه معيشت با ساير ايرانيان داراي جهات اشتراك هستند».
«دانيلو» نويسنده غربي نيز در اين باب نوشته است: «كردهاي تركيه هم از حيث زبان و خصوصيات جسماني ايراني هستند». «لرد كرزن» هم گفته كه: «زبان كردها، لرها و بختياري‌ها شبيه زبان فارسي است و چندان تفاوتي با هم ندارند».
يكي از قديمي‌ترين اخباري كه درباره كردها در دست است، كتاب «
Anabasis» يا سفرنامه جنگلي گزنفون (
xenephon) سردار لشكر، جغرافي‌دان و مورخ يونان باستان است كه رويارويي كردهاي ايراني را در قالب سپاه اردشير دوم هخامنشي (401 ـ 400 پيش از ميلاد مسيح) با يونانيان باستان [در منطقه اربلا (اربيل امروزي)] شرح مي‌دهد كه منجر به شكست ارتش ده هزار نفره يونان شد.
«استرابون» جغرافيدان و مورخ يونان باستان در چند قرن پيش از ميلاد درباره چگونگي تربيت و پرورش بدني جوانان كرد مي‌نويسد: «جوانان ايراني را چنان تربيت مي‌كنند كه در سرما و گرما و بارندگي تاب و توان داشته،‌ ورزيده باشند. اينها را كردك (
kardak) گويند».
رشيد ياسمي هم مي‌نويسد: «در حصول پيشرفت‌هاي دولت ايران در زمان مادها در فتح نينوا و در زمان هخامنشيان در غلبه بر يونان و در دوران اشكانيان و ساسانيان در دفع روميان و در بعد از اسلام در جلوگيري از مهاجمان و هزاران موقع سخت ديگر بعد از آن، افواج كردان را در صف مقدم سپاه ايران مي‌بينيم كه براي حفظ استقلال ايران مي‌جنگند».

زبان مردم سرپل زهاب کردی می باشد.

فرجام سخن

تفاوت‌هاي آشكار فرهنگي نژادي كردها با ترك‌هاي عثماني در طول سال‌ها موجب ممنوعيت كاربرد نام «كرد» و مجازات زندان براي مردمي بود كه از اين نام استفاده مي‌كردند و اين فشارهاي فرهنگي تا آنجا گسترش يافته بود كه كردها از بزرگداشت رسمي سنت آبا اجدادي ايراني نوروز و چهارشنبه‌سوري تا اين اواخر محروم بودند، ترك‌هاي عثماني هيچ‌گاه كردها را با اين نام باشكوه نمي‌خواندند بلكه به آنها «ترك‌هاي كوهستاني»!! مي‌گفتند و سخن گفتن به زبان زيباي كردي در تركيه به صورت رسمي ممنوع بود، گو اين‌كه فشارهاي بين‌المللي سبب شده كه به تازگي بخشي از اين سختگيري‌ها كاهش يابد، از سوي ديگر سختگيري بي حد سران پان عرب بعث عراق در طول دهه‌ها ظلم و جور بر كردهاي عراق بر كسي پوشيده نيست كه نقطه اوج آن كشتار پنج هزار زن و مرد و كودك و پير در حلبچه به دست رژيم نژادپرست عراق و نيز 180 هزار مفقودالاثر كرد در قيام دهه 1990 بوده است.

در پايان بايد گفت كردها به عنوان نسل غيور و فرزند خلف كاوه آهنگر كه ايرانيان را از ستم ضحاك ستمگر رها ساخت و درفش ملي ايران زمين را به دست فريدون داد، هيچ‌گاه احساس بيگانگي با ديگر ايرانيان نداشته‌اند و اشتراكات كهن نژادي، آييني، فرهنگي، زباني و... و افتخاراتي همچون كتيبه بيستون و طاق بستان و غيره نمادهاي مشترك كردها و ديگر ايرانيان به شمار مي‌روند كه اين پيوند تاريخي را استوارتر ساخته‌اند. آنچه در حال حاضر بايد به آن توجه شود، پرهيز انديشمندان كرد از وسوسه‌هاي دشمنان ايران‌زمين است كه از هر فرصتي براي ايجاد اختلاف‌هاي قومي در جهت تجزيه و كوچك‌تر كردن كشور ايران سود مي‌جويند، بي‌ترديد نگرش نوين به توسعه همه‌‌جانبه سرزمين كهن كردستان ايران و توجه و سرمايه‌گذاري شايسته بر روي منابع طبيعي و طبيعت زيبا و منحصر به فرد آن ديار و هم‌زمان به كارگيري بيش از پيش نخبگان و سهيم كردن هرچه بيشتر شايستگان علمي فرهنگي كرد در بدنه دستگاه‌هاي اجرايي كشور، علاوه بر اين‌كه استفاده بهينه از تمامي ثروت‌هاي مادي و معنوي كشور عزيزمان ايران را در پي خواهد داشت، بهانه‌ها و دستاويزهاي دشمنان قسم‌خورده ايران و ايراني را براي تجزيه ايران نقش بر آب خواهد ساخت .


پيشنيه جدايي سرزمين‌هاي كردنشين از خاك ايران
نخستين جدايي كردها از سرزمين ايران بزرگ، پس از نبرد چالدران بين شاه اسماعيل صفوي و سلطان سليم پادشاه عثماني صورت گرفت كه ارتش ايران طي نبردي غافلگيرانه با كمتر از سي هزار نفر در برابر ارتش 120 هزار نفره عثماني كه به توپخانه و سلاح‌هاي آتشين مجهز بودند، شكست خورد و بخش‌هاي وسيعي از بيست امارت‌نشين كرد (كه دو سوم كل مناطق كردنشين ايران را تشكيل مي‌دادند) به ويژه حاكم‌نشين برليس در قلمرو عثماني قرار گرفت. البته بعدها شاه‌عباس كبير و نادرشاه افشار توانستند بخش‌هايي از اين سرزمين‌ها را به مام ميهن بازگردانند، ولي بي‌كفايتي پادشاهان قاجار به ويژه فتحعلي‌شاه و محمدشاه قاجار و دسايس استعمار انگليس و روسيه سبب شد بخش‌هاي وسيعي از كردستانات و عتبات عاليات (كربلا و نجف) و بغداد از قلمرو ايران جدا شده و به عثماني ملحق شوند. مناطق كردنشين عثماني پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول بين سه كشور تركيه، عراق و سوريه تقسيم شدند... .

 

پيشينه مقاومت كردها در برابر اشغالگران بيگانه

كردها همچون ديگر ايرانيان از اعتقادات اصيلي همچون احترام به پاكيزگي آب، خاك و آتش برخوردار بوده‌اند كه هم‌اكنون نيز بسياري از رسوم كهن ايراني همچون جشن‌هاي نوروز و چهارشنبه‌سوري با شكوه منحصر به فرد در مناطق كردنشين پاس داشته مي‌شود. كردها از دوران باستان به كيش يكتاپرستي زرتشتي اعتقاد داشته‌اند كه بعدها به دين اسلام تغيير يافته است. در پوست پاره‌اي كه چند سال پيش در سليمانيه به دست آمده، سوگنامه‌اي به زبان كردي مربوط به چهارده قرن پيش به دست آمده كه ترجمه بخشي از آن عبارت است از: «معبدها ويران شد، آتش‌ها خاموش، بزرگ بزرگان خود را نهان كرد، زنان و دختران به اسيري رفتند، دليران در خون غلتيدند... » كردهاي سرزمين عثماني همواره با ظلم بي حد ترك‌ها روبه‌رو بوده اند به گونه‌اي كه با اعتراف صريح مورخان ترك، عثماني‌ها بيش از چهل هزار نفر از كردهاي تكلو را به قتل رساندند. رويارويي كردها عليه مظالم عثماني از آغاز جدايي اين سرزمين‌ها از ايران آغاز شد و نزديك به ده جنگ بين آنها به وقوع پيوست. خاطرات نوري پاشاف، ژنرال كرد عثماني كه براي رهايي كردها از يوغ ترك‌ها قيام خود را در كوه‌هاي آرارات و شرق تركيه آغاز كرد و قيام نافرجام او به پناهنده شدن او به سرزمين مادري، ايران انجاميد ، قابل تأمل است آنجا كه گفته است: «سلحشوران كرد گويي شيران نبرد رستم و اسفنديار، با خون ايراني خود جهت حفظ هويت نژادي و فرهنگي كهن آريايي خود در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح عثماني به مقاومت برخاستند... ».
علاوه بر كردهاي تركيه، كردهاي عراق هم جهت احقاق حقوق پايمال‌شده خود قيام‌هاي دامنه‌داري را تدارك ديدند كه قيام شيخ محمود حفيددر سال‌هاي 1325 تا 1939 از مهم‌ترين آنها بوده است. اين نبرد با نيروهاي انگليسي و اعراب عراقي در نهايت به شكست انجاميد و شيخ محمود حفید هم به ايران پناهنده شد. نبردهاي شيخ احمد بارزاني نيز از سال‌هاي 1933 و 1934 در كردستان عراق آغاز شد كه بعدها توسط برادرش ملامصطفي بارزاني ادامه يافت. در نبردهايي كه بين كردها و ارتش عراق در طول سال‌هاي 1943، 1945، 1946 و 1947 درگرفت، ضربات سختي به رژيم عراق وارد آمد ولي اوج اين درگيري‌ها در سال‌هاي 1956 تا 1971 بود كه قيام كردها عليه حاكمان خونخوار بعث عراق، به اوج خود رسيد. سرانجام اين قيام نافرجام نيز با پناهنده شدن ملامصطفي بارزاني به ايران پايان يافت. جمله‌اي مشهور از ملامصطفي به يادگار مانده كه هنوز در اذهان زنده است و آن اين‌كه «هرجا كرد است، آنجا ايران است».

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 19:36  توسط ابراهیم عبادی  | 

زندگی نامه ی دکترقاسملو

عبدالرحمان قاسملو فعال سیاسی و دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران بود.

عبدالرحمان قاسملو در سیزدهم ژوئیه ۱۹۸۹ در وین ترور شد. برخی معتقدند او در حال مذاکره‌ای شدیدا مخفی با سرویس اطلاعاتی سپاه پاسداران بوده و توسط دولت وقت ایران به قتل رسیده‌است ولی دولت ایران گاه به گاه این مسئله را تکذیب کرده‌است

قاسملو ۲۲ دسامبر سال ۱۹۳۰ م برابر با ۱ دیماه (۱۳۰۹ شمسی‌)‌ در یک خانواده‌ زمیندار ثروتمند در شهر ارومیه متولد شد. تحصیلات ابتدایی‌ و متوسطه را ابتدا در ارومیه‌ وسپس در تهران بپایان رسانید.

قاسملو در سال ۱۳۲۴ فعالیت سیاسی‌ خود را با تشکیل اتحادیه‌ی‌ جوانان دمکرات کردستان در شهر ارومیه‌ آغاز کرد. سال ۱۳۲۵ جمهوری مهاباد سقوط کرد. متعاقب آن وی‌ نیز جهت تحصیل راهی‌ تهران گشت و در سال ۱۳۲۷ برای‌ ادامه‌ تحصیل به‌ پاریس، پایتخت فرانسه‌ رفت. رسیدن به‌ پاریس مصادف با تیراندازی‌ به‌ سوی‌ شاه‌ در دانشگاه‌ تهران (۱۵ بهمن ۱۳۲۷) بود. در همان مدت اقامت خود در فرانسه‌ با همکاری‌ چند تن دیگر از دانشجویان کرد انجمن دانشجویان کرد در اروپا را تأسیس کرد.

قاسملو به‌ عنوان اولین بورسیه‌ ایرانی‌ «اتحادیه‌ بین المللی‌ دانشجویان» به‌ پراگ پایتخت چکسلواکی رفت.

طی‌ مدتی‌ که‌ در پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای‌ اتحادیه‌ی‌ بین المللی‌ دانشجویان نیز شرکت داشت. سال ۱۳۳۰ به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ دانشجویان ایرانی‌ در دومین کنگره‌ی‌ آن سازمان که‌ در شهر پراگ برگزار گردید شرکت کرد. در همان مدت به‌ عنوان نماینده‌ی‌ ایران در بیشتر گردهمایی‌ها و کنفرانسهای‌ فدراسیون جهانی‌ جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستان شرکت می‌کرد.

در سال ۱۳۳۱ در زمان حکومت دکتر مصدق، قاسملو بعد از اینکه‌ در دانشگاه‌ پراگ موفق به‌ اخذ لیسانس علوم اجتماعی‌ و سیاسی‌ شد، به‌ ایران بازگشت. در آن موقع میان حزب دمکرات کردستان و حزب توده ایران وحدت تشکیلاتی‌ وجود داشت. قاسملو پس از شش ماه‌ فعالیت در تهران به‌ مهاباد برگشت و در آنجا مسۆلیت کار حزبی‌ را به‌ عهده‌ گرفت. بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ ناچار شد به‌ فعالیت مخفی‌ روی‌ آورده‌ و مخفیانه‌ در تهران و کردستان مشغول فعالیت حزبی‌ شود.

در این فاصله‌ سرپرستی‌ روزنامه‌ «کوردستان»، ارگان مرکزی‌ حزب را بر عهده‌ داشت که‌ تنها پنج شماره‌ آن مخفیانه‌ به‌ چاپ رسید و نیز در همین مدت بود که‌ یک کمیته‌ سراسری‌ جهت فعالیتهای‌ حزب دمکرات کردستان به‌ سرپرستی‌ وی‌ تشکیل گردید.

بعد از شکست جمهوری مهاباد، سطح رشد و تنزل جنبش کردها، به سطح اختلاف میان روابط ایران و عراق بستگی پیدا کرد. در آن زمان مرکز حزب دمکرات کردستان ایران به عراق انتقال یافت. در زمان عبدالرحمان قاسملو روابط بین حزب دمکرات کردستان با حزب بعث عراق به سطح همکاری رسید.

عبدالرحمن قاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی‌ در ایران و بویژه‌ در کردستان، سال ۱۳۳۶ بار دیگر به‌ چکسلوواکی‌ رفت. در سال ۱۳۳۷(۱۹۵۸) پس از پیروزی‌ انقلاب عراق همراه‌ با تنی‌ چند از اعضای‌ مسئول حزبی‌ کوشش نمودند با اقامت در خاک عراق، سازمانهای‌ حزبی‌ را در داخل کشور احیا نمایند.

به‌ دلیل کارشکنی‌ بعضی‌ از رهبران حزب دمکرات کردستان عراق کاری‌ از پیش نبردند، و در سال ۱۳۳۹ به‌ دستور دولت عراق ناچار شد آن کشور را ترک گوید و به‌ پراگ برگردد.

سال ۱۳۴۱(۱۹۶۲) قاسملو در دانشگاه‌ پراگ به‌ اخذ درجه‌ دکترا در رشته‌ علوم اقتصادی‌ نایل آمد و تا سال ۱۳۴۹ در آن دانشگاه‌ درس «اقتصاد سرمایه‌داری‌ و اقتصاد سوسیالیستی‌ و تئوری‌ رشد اقتصادی‌» را تدریس می‌کرد.

در این فاصله‌ دکتر قاسملو چند کتاب و جزوه‌ را در رابطه با مشکلات اقتصادی‌، اجتماعی‌ و سیاسی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآورد که‌ معروفترین آنها کتاب «کردستان و کرد» می‌باشد. این کتاب که‌ در اصل به‌ زبان چکی‌ به‌ رشته‌ تحریر درآمده‌ است تاکنون به‌ زبانهای‌ انگلیسی‌، سلواکی‌، لهستانی‌، عربی‌، کردی‌، فارسی‌ و بخش‌هایی‌ از آن نیز به‌ فرانسه‌ ترجمه‌ و منتشر شده‌ است. قاسملو با زبانهای‌ کردی‌، فارسی‌، ترکی‌، عربی‌، فرانسه‌، انگلیسی‌، چکی‌ و روسی‌ آشنایی‌ کامل داشت.

سال ۱۳۴۹ بعد از صدور بیانیه‌ی‌ ۱۱ مارس و توافق میان رهبری‌ جنبش کردستان عراق با دولت آن کشور امکان فعالیت سیاسی‌ در کردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دکتر قاسملو از اروپا بازگشت و به‌ یاری‌ چند نفر از یاران نزدیک خود مسئولیت احیای‌ سازمانهای‌ حزب دمکرات کردستان را به‌ عهده‌ گرفت.

در کنفرانس سوم حزب که‌ در خردادماه‌ سال ۱۳۵۰ برگزار شد، دکتر قاسملو به‌ عضویت کمیته‌ی‌ مرکزی‌ و سپس به‌ دبیرکلی‌ حزب دمکرات کردستان انتخاب شد و از آن به‌ بعد در همه‌ی‌ کنگره‌های‌ حزبی‌ به‌ عنوان دبیرکل برگزیده‌ شد.

عبدالرحمن قاسملو روز ۲۲ تیر ماه‌ سال ۱۳۶۸ در حالی‌ که‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ راه‌حل مسالمت آمیز در ایران با تنی‌ چند از نمایندگان حکومت جمهوری‌ اسلامی‌ در وین بر سر میز گفتگو برای‌ مذاکرات صلح نشسته‌ بود، به‌ دست نمایندگان دولت کشته شد!


منبع:

  • (چهل سال مبارزه‌ در راه‌ آزادی‌. چاپ دوم کردی.
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 17:51  توسط ابراهیم عبادی  | 

زندگی نامه ی صادق هدایت


زندگی‌نامه

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.


 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 17:44  توسط ابراهیم عبادی  | 

نارضایتی کردها ازایران

چراکردها ناراضی اند و چرا دولتهای ایران را قبول ندارند و گاه تاحد جدائی‌خواهی می ستیزند؟
 Author:Mehrassa
این مقاله به مناسبت ناآرامی های مرداد ماه در کردستان نوشته می شود که شهرهای سنندج، مهاباد و سقز در خون وآتش نشست. و اگر اززمان واقعه دور است، مهم نیست زیرا موضوع ریشه‌دارتر از آن است که گذشت زمان بررویش گرد فراموشی نشاند؛ و از سوی دیگر ماجرا همچنان ادامه دارد و تنش و بیداد بیشتر شده است. داستان کرد و کردستان «یکی داستان است پرآب چشم...»







کردها شاید آخرین ایرانیانی بودند که در سال 1357 خورشیدی به مسیرانقلاب وارد شدند و به انقلابیون پیوستند؛ و بازهم نخستین کسانی بودند که پس از 22 بهمن همان سال و پیروزشدن انقلاب، ردای مخالفت پوشیدند و در لباس اُپوزیسیون حکومت ظاهر شدند. نمی دانم تأخیرشان در ورود به صف انقلاب از روی آگاهی به ماهیّت پایه  گذاران انقلاب بود و یا علتی دیگر داشت؛ اما این را می  دانم که علت مخالفت با حکومت موقت و شورش  شان، براثر آگاهی شان از سرنوشت انقلاب وروند آن به جانب دین و قشریگری بود و جنبه‌ی شناسائی از خمینی و یاران خمینی را داشت. چنین بود که کردها نخستین کسانی شدند که در راه مخالفت علنی با خمینی و اربابان حکومت دینی تشیع، در برابر جوخه‌ی مرگ قرار گرفتند و هزاران جوان و میانسال و زن و بچه‌ی کرد توسط رژیم آخوندی یا اعدام گشتند و یا در جنگ و بمباران شهرها ازبین رفتند. درواقع، تاریخ باردیگر در راه کردها تکرار شد.

آقای ابراهیم یونسی مترجم و نویسنده‌ی کرد که آثارش در زبان فارسی شهره است، در مقدمه‌ای که بر ترجمه‌ی کتاب«کرد و کردستان»، اثر «درک کینان» نوشته است، می گوید:
« نگارش تاریخ کرد یا نوشتن در این باره، چیزی جز ذکر مصیبت نیست. فاجعه‌ی کردها نسخه‌ی بدل فاجعه‌ی سرخ پوستان امریکا است. اگر کتاب «فاجعه‌ی سرخ‌پوستان امریکا» را خوانده باشید می بینید که هر صحنه‌ی آن تکرار صحنه‌ی ماقبل است؛ با این تفاوت که نویسنده در توصیف آن از نام‌های تازه استفاده کرده است: فرمانده امریکائی با سرخپوستان پیمان می بندد، بعد همینکه به اندازه‌ی کافی نیرو گردآورد، پیمان را می‌شکند و زن و مرد و کودک سرخپوست را بی دریغ از دم تیغ می گذراند – یک جا کمتر،یک جا بیشتر. داستان کرد و ترک و عرب نیز همین است. از خراسانی پرسیدند مغول‌ها چه کردند؟ گفت: آمدند و کشتند و سوختند و رفتند. از من اگر بپرسی کردها چه کردند، می گویم: «شوریدند، جنگیدند، به هم خیانت کردند، شکست خوردند و کشتارشدند». مغو‌ل‌ها رفتند، اما ترک‌ها و عرب‌ها هستند تا بکشند و بسوزانند. آری کردستان سرزمین سرخ پوستان خاورمیانه است، اما سرخپوستانی که باهم یگانه نیستند و به هم خیانت می‌کنند...»

کتابی که ابراهیم یونسی ترجمه کرده و این مقدمه را برآن نوشته است، چون از زیر تیغ سانسور حکومت اسلامی ایران باید می  گذشت تا اجازه‌ی چاپ می یافت، لذا در آن از دردهای کردستان ایران خبری نیست و روی سخن، چه در مقدمه و چه در متن برسر کردهای ترکیه و عراق دور می‌زند. یونسی نه اینکه نخواسته، بلکه نتوانسته است درد بی  درمان کردهای ایران را توصیف کند.

کردهای ایران از زمان صفویّه تاکنون همیشه زیر ستم و تیغ حاکمان ایران تشیّع به جان‌کندنی به نام زندگی مشغول بوده و روزگار را در مقام شهروند درجه دو و سه سپری کرده اند. پیش از آن زمان چون ایران به رسم فئودالی و ملوک الطوایفی اداره می شد، کردستان هم قطعاً از این قاعده مستثنی نبوده و هر زمان بسته برحسب قدرت قلدر دوران، قوم کرد درزیر ستیغ خان و مالک گردن کلفتی جان کنده و خراج داده و کشتارشده است. از زمان آغاز صفویّه که سُنی کشی‌های شاه اسماعیل دائم الخمر شروع شد و درون ایران با شمشیر قلزباشان یک‌پارچه شیعه شد و سنی‌های ایران منحصر به مرزنشینان شدند، کرد سنی ماند‌ه‌ای که نیروی مرکز نتوانسته بود او را شیعی کند وهیچ رغبتی به خود اسلامش هم نداشت، در زیر سیطره‌ی حکامی که از مرکز به محل فرستاده می شدند به روزمرگی افتادند. اگر در سابق حاکم و ظالم کرد بود، اکنون ستمگر یا ترک است و یا فارس، که ظالم و مظلوم سخن هم را نمی  فهمند. مردمان این قوم از این تاریخ، دیگر سخن فرمانروا و مأموران دولت که سهل است، سخن شکنجه‌گران خود را هم نمی فهمیدند. به فارسی و ترکی شکنجه می  شدند و دشنام و ناسزا می شنیدند و به کردی ناله، استغاثه، لابه و تزرع می کردند.

نارضائی در میان کردها ریشه در تاریخ دارد و منحصر به کردهای ایرانی نیست. تمام کردهای جهان که در یک منطقه‌ی جغرافیائی متصل قراردارند، نسبت به حکومت کشورهائی که قسمتی از این خاک را بلعیده، احساس عدم رضایت و حتا تنفر می‌کنند. اگر منصفانه به مسئله از بُعد تاریخی و درجهت رویکرد اجتماعات منفصل و متنازع کردها بنگریم، خواهیم دریافت که کردهای ایرانی گرچه همانند کردهای عراق و ترکیه، پیوسته مورد بی مهری حاکمان بوده‌اند، ولی برای دولت مرکزی به مراتب کمتر دردسرزا شده‌اند؛ و در نتیجه قیام علیه دولت و مبارزه بارژیم حاکم را به نسبت، کمتر در برنامه ی زندگی آزموده‌اند.

کردستان به دلیل وضع ژئوپولیتک اش که در بین دو قاره‌ی آسیا و اروپا قرار دارد و چندین قرن حدفاصل دوقلمرو ترک و فارس و یا سنی و شیعه بوده است، همواره یا کانال عبور سربازان مهاجم، و یا محل تاخت و تاز یورش‌بران دوطرف و میدان نبرد قوای خودی و متخاصم بوده است. هم اکنون سرزمین کردستان میان پنج کشور منطقه تقسیم شده و قوم کرد با یک فرهنگ مشخص در میان منگنه‌ی پنج گونه فرهنگ مختلف به خود می پیچد و زجر می‌کشد. این پنج کشور عبارتند از ایران، عراق، ترکیه، سوریه و قفقاز. در میان این کشورها، بی تردید کشور ایران برای کردها سرزمینی بیگانه و غریبه نیست؛ و ایرانیان از نظر پیشینه و فرهنگ، دشمن کرد برآورد نمی شوند. اما درعراق و ترکیّه و سوریه مسئله توفیر کلی دارد.

تعداد کردهای سوریه گرچه در اختناق عرب و بعث اسیرند ،ولی رقمی نیست که توان شورش داشته باشند. اما کرد در میان ترک‌های ترکیه و اعراب عراقی احساس بیگانگی‌ی کامل می کند و می داند که این دو ملت ترک و عرب با دو فرهنگ کاملاً متفاوت باکرد و حتا با همدیگر، به دیدی دشمنانه و نه هموندگرایانه، به او می نگرند. هرچند از نظر مذهبی، کردها با ترک و عرب هم‌عقیده‌اند، اما تفوق نیروی ناسیونالیستی برباور دینی، جذبه‌ی دین را کشته و دره‌ای عمیق از اختلاف بین آنها ایجاد کرده است.

کردها پیش از حمله‌ی اعراب و اسلام، از لحاظ باور همچون دیگر ایرانیان، پیرو آئین زردشت بوده‌اند و حتا دیرتر از دیگر ایرانیان آئین اسلام را پذیرفته‌اند. هنوز هم آثار آتشکده‌های بسیاری در سراسر کردستان وجود دارد و چندسد هزار نفر کرد زردشتی در کردستان عراق می زیند که ناآگاهانه چند نفر تاریخ نویس غربی به غلط آنان را کردهای«یزیدی» گفته‌اند، اما زردشتی اند و به کردان «ایزدی» مشهورند؛ و واژه‌ی ایزد برگرفته از همان «آهورمزدا» است.

ترکیه کنونی که ملتش از دید نژادپرستی تفاوتی با نازیهای آلمانی ندارد، در سده های گذشته به سبب نزدیکی به اروپا و بودن در منتهای حد غربی آسیا، به سرزمین آسیای صغیر مشهور بود. بیش از چهاده میلیون کرد در شرق این کشور می زیند که در اثر بی کفایتی پادشاهان گذشته‌ی ایران از سرزمین اصلی جدا شده و بخشی از امپراتوری عثمانی شدند. و دولت عثمانی با همان شیوای که قسمتی از اروپا را تصرف کرد، قسمت اعظم خاک کردستان را بلعید ومطیع دولت عثمانی کرد.

در اینجا قصد بررسی‌ی تاریخ نیست و تنها به این بسنده می‌شود که کردستان همواره سرزمینی مورد نزاع در بین حکومت‌های ایران و ترکیه بوده است و تا جنگ جهانگیر دوم نیز دوکردستان بیشتر وجود نداشت یکی کردستان شرقی متصل به دولت عثمانی و یکی هم کردستان غربی در قلمرو حکومت ایران.

پس از جنگ دوم و شکست خلافت عثمانی، هنگامی که خاک دولت خلافت توسط فرانسه و انگلیس تقسیم شد و از شکم آن امپراتوری وسیع، کشورهای جدیدی به عنوان مستعمره‌ی این دو کشور استعماری بیرون زد، کردستان عثمانی هم میان عراق و ترکیه و سوریه پخش گردید.

در این نوشتار چنانچه اشاره رفت، هدف بیان تاریخ قوم کرد نیست که سری دراز دارد. بلکه مقصود تاحد ممکن، نشان دادن علت وعلتهائی است که مسبب ناخوشنودی کردها از حکومت‌هائی شده است که همواره نسبت به قوم کرد چون بندی و زندانی رفتار کرده و به آنها به چشم حقارت نگریسته‌اند، و همچنین ستم عمال و حاکمانی است که از طرف این دولتها بر کرد و کردستان رفته و قوم کرد را خوار و زبون کرده‌است.

کردها در ترکیه به مانند ارمنی‌ها که قتل عام شدند، از نظر ترکها ،قومی منفور بودند و هستند. اما چون از دید مذهبی اسلام را پذیرفته‌اند و سنی مذهب محسوب می شوند، دولت عثمانی دربرابر آنها مستمسکی برای جهاد علیه کفار نداشت و آن قتل عام را میان کردها عملی نکرد! اما همیشه جنبشهای ناسیونالیستی و فرهنگی قوم کرد را خلفای عثمانی سرکوب کرده، و رهبران را اعدام کرده اند. پس از سقوط خلافت عثمانی و ایجاد ترکیّه‌ی نوین! دیکتاتوری چکمه پوش به نام مصطفی کمال «اتاتورک» به قدرت رسید که در نژادپرستی، شیوه‌ای نو ابداع کرد و اصولاً وجود قومی به نام کرد را از بیخ منکرشد؛ و گفت آنان، «ترکهای کوهستانی»اند و فاتحه‌ای برای قوم کرد خواند. به همین علت تا حدود یک دهه گذشته اجرای مراسم قومی و فرهنگی از قبیل چهارشنبه سوری و جشن نوروز و سده و دیگر مراسم آئین باستانی در میان کردهای کردستان ترکیه، جرمی بزرگ بود و گاه تاحد اعدام تنبیه داشت.

کردهای عراق نیز کاملاً با اعراب تفاوت فرهنگی و ماهوی دارند. عرب از نژاد سامی است و قوم کرد آریائی محسوب می شود. کردهای عراق هم گرچه چندین سده استبداد تلخ و تاریک ترک‌های عثمانی را تجربه کرده‌اند، ولی در زمان استعمارانگلیس، به یک نسبت با اعراب در مضیقه بودند و هردو شلاق استعمار را بر گرده‌ی خود به یک اندازه حس کرده‌اند. پس از بیرون رفتن استعمار و استقلال نیم بند عراق، تا چند سال پیش، کردهای عراق با شدیدترین وجه و با بدترین و بی رحمانه ترین شیوه‌های استبدادی سرکوب می شدند. فاجعه‌ی شهر حلبجه که صدام حسین درظاهر برای بیرون کردن نیروهای ایران و در باطن برای کشتار کردان، بر سر شهر، بمبهای شیمیائی ریخت و پنج هزار نفر زن و مرد و کودک و نوزاد را در چند ساعت کشت، گوشه‌ای از این جنایات تاریخ است که در دید رسانه‌های جهانی قرار گرفت؛ وچه ساده هم در آن برهه، از روی آن گذشتند. سوزاندن و ویران کردن دهات کردنشین با بمبهای آتشزا، کورکردن چشمه‌ها و قنات‌های دهات و شهرهای کردستان، و حتا انداختن جوانان کرد به درون بشکه‌های قیر ذوب شده، همه جنایات دیکتاتوری است به نام «صدام حسین» که اکنون مراکز عفو بین المللی برای چگونگی‌ی محاکمه‌اش نگران و دلواپسند.

کردهای ایران از نظر نژاد و فرهنگ و گذشته‌ی تاریخی، ایرانی‌اند و تمام آئینهای باستانی و رسوم زمان پیش از اسلام را نگهداشته؛ و با نام‌های ایرانی که بر فرزندان خود می نهند بسیار بیشتر از شیعیان ایران که نام نوزادانشان را منحصر کرده‌اند به اسامی چهارده معصوم و نوادگان آنها، به آئین نیاکان مهر می ورزند. گویش کردی اگر نگویم از عربی تهی است، باید گفت واژه‌ی تازی در آن بسیار اندک است و همین تعداد اندک نیز به سبب نزدیکی کردها با عرب و ترک و فارس در آن رخنه کرده است. کردهای ایران را حکومتهای وقت عمداً درمیان چهار استان پخش کرده‌اند تا همانگونه که سیاست تفرقه ایجاب می کند، تا حد بیگانگی و دشمنی نیز محیط را بیالایند و در اثر پراگندگی، زمینه را برای اجرای مقاصد مستبدانه فراهم کنند. در تمام نقاط کرد‌نشین به غیر از کرمانشاه که به دلیل وجود چاه‌های نفت( در مرزعراق)، بریتانیا در آن شهر پالایشگاه احداث کرد و نفت غرب کشور را از آن تأمین می کرد، و یک کارخانه‌ی قند چغندر نیز که توسط سرمایه‌داران شهر به وجود آمد، در تمام نقاط کرد نشین، دریغ از یک دودکش کارخانه جهت ایجاد کار برای مردم کرد. دهات را هم تقسیم اراضی شاهانه از ریخت انداخت و روستائیان جوان و میانسال، ده را رهاکرده رهسپار شهرها شدند و روستا را خالی کردند. اکنون چراغ خانه‌های روستاهای کردستان را شماری اندک پیرمرد و پیرزن که نه توان کار دارند و نه یارای رفتن به شهر را درخود سراغ می بینند، روشن نگه داشته‌اند. به یقین تا یکی دو دهه‌ی دیگر درسد بسیار بالائی از روستاهای کردستان خالی از سکنه خواهد شد. جمعیّت جوان و میانسال روستاها یا به شهرهای کردستان کوچیده‌اند تا به کارگل مشغول شوند و با شغلهای کاذب مانند فروش کوپن و جنس قاچاق شکم راسیرکنند؛ و یا آواره‌ی استان‌های دیگری شده‌اند که امید و گمان کار در آنها می رود.

شهر سنندج، مرکز استان کردستان، واقع در دره‌ای کم گستره و محدود، تا اوایل سالهای چهل، جمعیتی حدود بیست تا بیست و پنج هزار نفر را به زور تحمل می کرد؛ و با همین جمعیت اندک فقرش در میان شهرهای ایران شهره‌ی آفاق بود، اما اکنون با جمعیتی نزدیک به چهارسد هزار نفر و هفتاد هزار جوان بیکار از نفس افتاده است.

این حال و وضع مختص این زمان و مربوط به دوره‌ی حکومت اسلام تشیع نیست؛ در دوره‌ی حکومت سلطنتی نیز کوچ روستائی آغازیده بود؛ و این مردم همیشه درردیف هموطن درجه دو بودند و به علت مذهبشان قومی نفرین شده محسوب می شدند. در تمام تاریخ ایران جز«امیر نظام گروسی» که شیعه بود و به سبب سواد و لیاقتش مورد توجه قاجار قرارگرفت، هیچ کردی در دستگاه بالای حاکمیّت نفوذ و تفوق نداشته و حتا رئیس اداره‌ی محل هم نشده است. بلکه همیشه حاکم و مدیرکل و رئیس اداره را از استان‌های دیگر به کردستان فرستاده‌اند؛ و آنان نیز خود و خدمه و عمالشان برمردم ستم رواداشته و فخر فروخته‌اند. اگر نیک بنگریم، منبع درامد مردم کردستان از همین حقوقی بود که کارمندان دولت می گرفتند و برای خرید اجناس مورد نیازشان بخشی از آن را در بازار شهرها پخش می کردند.

در کردستان ایران که زمانی بخشی بزرگ از روغن و گوشت تمام کشور را تأمین می کرد، مدتهاست به برکت تقسیم اراضی، روستائی خود مصرف‌کننده شده و خوراکش را نیز از بازار شهرها که وابسته به مرکز ایران است تهیه می کند – قسمت اعظم این خوراک را دولت با پول نفت از خارج به درون کشور می ریزد- بافت شهر و روس

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 17:40  توسط ابراهیم عبادی  | 

شهرستان تکاب

شهرستان تکاب

 

 
 
شهرستان تکاب

شهرستان تَکاب، یکی از شهرستانهای استان آذربایجان غربی است که در جنوب شرقی این استان واقع شده‌است. مرکز این شهرستان شهر تکاب است.

شهرستان تکاب از غرب به شهرستان شاهین‌دژ، از شمال غربی به شهرستان هشترود، از شمال شرقی به استان زنجان، از جنوب و جنوب غربی به شهرستان سقز و از طرف جنوب شرقی به شهرستان بیجار محدود است و با سه استان زنجان ، آذربایجان شرقی و کردستان مرز مشترک دارد . وسعت آن ۵٬۸۸۰٬۰۰۰ متر مربع می‌باشد و مختصات آن به این شرح می‌باشد: طول ۴۷ درجه و ۷ دقیقه ، عرض ۳۶ درجه و ۸ دقیقه و ۳۰ ثانیه ، ارتفاع از سطح دریاهای آزاد ۱۸۴۰ متر و اختلاف ساعت با تهران ۱۷ دقیقه (یعنی ساعت ۸ تکاب ، ساعت ۸ و ۱۷ دقیقه تهران است).

فاصله تکاب با تهران ۵۴۰ کیلومتر می‌باشد. تکاب دارای ۱۰۲ آبادی و یک بخش به نام تخت سلیمان است مهم‌ترین رودخانه دائمی که در تکاب جاری است ساروق نام دارد که قسمتی از آب آشامیدنی شهر را نیز تأمین می‌کند.

جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۸۱٬۳۹۵ نفر بوده‌است که از این تعداد ۴۰٬۱۶۱ نفر آنان مرد و ۴۱٬۲۳۴ نفر آنان زن بوده‌اند. .

فهرست مندرجات

  • ۱ تقسیمات کشوری
    • ۱.۱ بخش‌ها
    • ۱.۲ شهرها
    • ۱.۳ دهستان‌ها
  • ۲ دین و زبان وفرهنگ
  • ۳ زبان و گویش
  • ۴ منابع

 تقسیمات کشوری

تقسیمات کشوری این شهرستان، بنابرآنچه در نتایج آمارگیری سرشماری سال ۱۳۸۵ کل کشور آمده‌است، بر حسب بخش، شهر، دهستان و روستا به شرح زیر است: .


 بخش‌ها

  • بخش مرکزی
  • بخش تخت سلیمان

 شهرها

  • شهر تکاب

 دهستان‌ها

دهستان‌های بخش مرکزی

  • دهستان افشار
  • دهستان انصار
  • دهستان کرفتو

دهستان‌های بخش تخت سلیمان

  • دهستان احمدآباد
  • دهستان ساروق
  • دهستان چمن


 دین و زبان وفرهنگ

دین مردم شهرستان تکاب اسلام و پیرو مذهب شیعه و سنی و در بعضی از نواحی عده‌ای از پیروان اهل حق هم زندگی می‌کنند . در گذشته نه چندان دور، جمعیتی از یهودی‌ها (در منطقه به موسایی شهرت دارند) هم در شهر سکونت داشتند که همگی در ده چهل به شهرهای دیگر و اسرائیل مهاجرت کردند. پیروان همه مذاهب بطور مختلط و با حسن سلوک با هم زندگی می‌کنند و تا کنون هیچگونه اختلافی بین آنها مشاهده نشده و ازدواج شیعه و سنی نیز مطابق قوانین شرعی مرسوم است.

 زبان و گویش

زبان ترکی رایج در شهر تکاب افشار با کمی تفاوت در لهجه همان ترکی آذربایجانی است. ولی در این زبان تلفظ حروف به طور صحیح و کامل و کتابی ادا می‌شود بر خلاف مردم سایر نقاط و شهرهای آذربایجان که حرف (ق)، (ر)، (ل)، (گ) در زبان آنها به تفاوت تغییر می‌کنند. قسمت سنی نشین این شهرستان و بخش‌های تحت پوشش این شهر که به مذهب سنی هستند عمدتا زبانشان کردی محلی می‌باشد.

 منابع پایگاه اینترنتی مرکز آمار ایران

  • مقاله تخت سلیمان تکاب، روزنامه اطلاعات، ۲۷ خرداد ۱۳۵۱
  • سفر نامه ناصرالدین شاه-تاریخ ۲۷رمضان ۱۳۰۰هجری قمری
  • تکاب افشار (کتاب). نوشته علی محمدی.
  • ک.توحدی. "مهاجرت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران" جلد سوم، صفحه ۱۵ و ۴۸۸. انتشارات مرو و اسفند: مشهد، ۱۳۶۶ و ۱۳۷۸.
  • ک.توحدی."نادرصاحبقران"۱۳۸۴
استان آذربایجان غربی

استان آذربایجان غربی

مرکز ارومیه
شهرستان‌ها

ارومیه | اشنویه| بوکان | پیرانشهر | تکاب | چالدران | خوی | سردشت | سلماس | شاهین‌دژ | ماکو | مهاباد | میاندوآب | نقده

شهرها

ارومیه| اشنویه | آواجیق | ایواوغلی | باروق | بازرگان | بوکان | پلدشت | پیرانشهر | تازه‌شهر | تکاب | چهاربرج | خوی | ربط | سردشت | سرو | سلماس | سیلوانه | سیمینه| سیه‌چشمه | شاهین‌دژ | شوط| فیرورق | قره‌ضیاءالدین | قوشچی | کشاورز | گردکشانه | ماکو | محمدیار | محمودآباد | مهاباد | میاندواب | میرآباد| نالوس | نقده | نوشین‌شهر 

نقاط دیدنی

آبشار شلماش | بازار خوی | پل قطور | پیست اسکی خوشاکو | تپه حسنلو | تخت سلیمان | دخمه

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 17:8  توسط ابراهیم عبادی  |